![]() |
![]() |
|
|
فکر نکنید مراسم جشن نوروز در اینجا مثل ایرانه! بهتره؟؟ اون چیزهایی رو که از شبکه های ماهوراه می بینید بیانگر خانه های اینجا نیست. اونها فقط تو تلویزیونه. اینجا تو خونه ها بگم تقریبا هیچ خبری نیست. بجز یه سفره هفت سین زورکی. اونهم از نوع آماده اش. البته خیلی ها هم مثل من خیلی تلاش می کنند که ایرانی عمل کنند اما بازم زورکیه. وقتی وارد یه فرهنگ دیگه میشی فرهنگ خودت کمرنگتر می شه. فرهنگ جدید جا باز می کنه و گاهی جانشین می شه. مثلا خیلی از ماها اینجا جشن کریسمس رو خیلی جدی تر بر گزار می کنیم. تنها چیزی که از شادی نوروز اینجا پررنگتره که اونهم از درد ناچاریه، رفتن به یه رستوران شیک یا کلاب هستش که رقص و آواز داشته باشه یکی بخونه و بقیه هم برقصند. مثل همون مراسم عروسی هامون. این از مراسم عید نوروز نیست اما اینجا شده جزوی از نوروز آمریکا نشین ها. وگرنه همچی از دید و بازدید و سرزدن به بیماران و صله ارحام (فارسیش چی میشه؟) خبری نیست. دلمون خوشه که کی و کجا کنسرت میده بلیطشو بخریم بریم تو کنسرت یا رستوران کلاب دار، برقصیم، بعدش هم عکسشو بگیریم و بندازیم تو فیس بوک و بگیم بله ما هم نوروز رو جشن گرفتیم. اینجا یه نفر روز عید مرخصی نمی گیره چون معمولا روز عید میوفته وسط هفته. داریم زور زیادی می زنیم. دیگه نوروز اینجا میشه کریسمس. شاید خیلی ها مخالف باشند اما یه نگاهی به بچه هاشون بکنند. بچه هاشون کدوم مراسم رو بیشتر دوست دارند؟ کریسمس رو با اون درخت خوشگل پر زرق و برق کاجش و اون هیجان خرید قبلش و کادوهای بسته بندی شده پای درخت کاج و صحبت اون در مدرسه با همکلاسی هاش یا نوروز ساکت و بدون زرق و برق که حتی توی مدرسه کسی نمی دونه سال نو ایرانی یعنی چه؟ پس ما پدر و مادر ها هستیم که بنوعی داریم این سنت رو در اینجا نگه داری می کنیم. نسلهای بعدی، دیگه آمریکایی هستند. این سنتی هم که ما بقول خودمون داریم نگه داری می کنیم، سوای سفره هفت سینش و ماهی قرمزشِ، سنتی آمیخته با فرهنگ آمریکایی کلاب رفتن و رقصیدن همراه شده. چهارشنبه سوریش هم که دیگه نگو. یه سوپر مراکت اعلام می کنه چهارشنبه سوری برگزار می کنه. ملت همه میرند اونجا توی پارکینگ سوپرمارکت که معمولا خیلی بزرگه، دو سه تا استنبولی تخته جعبه میوه آتیش می زنند. تنها دودی که می بینی که خیلی هم قوی هستش دود کباب پزه که فرصت این جمعیت دور هم به جمع اومده رو غنیمت شمرده و به تاراج جیب عوام در اومده. دود کباب اونقده قویه که تا مدتها حالت از کباب به هم میخوره. وقتی میای خونه تازه میفهمی که این مراسم چهارشنبه سوری نبوده مراسم کباب پزون و کباب خورون بوده حالا اون وسط یه دی جی دره گودی هم یه چهار تا آهنگ شیش و هشت مکش مرگ منه لس آنجلسی میذاره و ملت یه قری هم میدند. امسال ما یه مراسم دیگه هم رفتیم که برای اولین بار بود. این حداقل قیافه اش به مراسم عید می خورد. چند نفر (پولدار) یه سالن خیلی بزرگ برای سه ساعت اجاره می کنند. میز میوه و شیرینی و چایی و البته قهوه! هم براهه. یه میز بزرگ هفت سین هم در کنار در ورودی گذاشته میشه. در این مراسم که بیشتر پدرمادر ها و مادر پدر بزرگها هستند، میاند دور میزها می چرخند و با دوستان دید و بازدید عید می کنند. (به جوونهای دم بخت این مکان رو توصیه نمی کنم چون همسر یابی درصدش خیلی کمه!) آخرش هم یکی از همون برگزار کنندگان تشکری می کنه و از مردم میخواد که سرود ملی رو با هم بخونند و بعدش هم همه خداحافظی می کنند و می روند پی کارشان. این یه کمی بهم چسبید. روحم شاد شد. مراسم سیزده بدرش بیشتر شبیه مراسم خودمون تو ایرانه، فقط فرقش اینه که چه سیزده بدر وسط هفته بیوفته چه آخر هفته اینجا سیزده بدر رو شنبه یا یکشنبه می گیرند. امسال خوب بود که شانسی افتاده بود روز یکشنبه. خوب همه تعطیل بودند. اما فکر کنید که سیزده بدر بیوفته روز چهارشنبه. اینجا یکشنبه قبلش یا شنبه بعدش میرند پارک! خلاصه شهرداری اجازه میده اونروز ملت بریزند و بپاشند و ولو بشند توی چمنها یا صندلی های پیک نیکشون رو بیارند و هرجوری خواستند بشینند. برا همین من سیزده بدرش رو بیشتر دوست دارم. برچسبها: مراسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ساعت 22:0 توسط لاله اشک |
|
|
چه خوب که سال نو شد.
-------------------------------------------- پ.ن.۱- خیلی برام جالب بود که بیشتر هاتون جواب این نه چندان پست رو با "چه خوب شد" دادید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ساعت 21:52 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
| برچسبها |
|
اطلاعاتی درباره خوانسار (32) جامعه (25) یادداشت ها (19) روزمره (13) مراسم (13) سفر و طبیعت (12) خاطرات (6) تحصیل (5) ادبیات (4) محیط زیست (3) مقاله (3) زبان (1) سفر (1) خوانسار (1) تاریخ (1) شعر (1) |
|
RSS
|