![]() |
![]() |
|
|
اناری را می کنم دانه به دل می گویم ای کاش که مردم دانه های دلشان پیدا بود/ "سهراب"
چله به کامتان خوش و زندگیتان یلدایی ----------------------------------------------------- پ. ن. ۱- از وقتی اومدم بلاد کفر ، امسال بهترین یلدام را خواهم داشت. چرا که دختر خواهرم داره میاد اینجا. پ.ن.۲- الآن اینجاست. بعد از ظهر رسید. برچسبها: مراسم, شعر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ۱۳۹۰/۰۹/۲۹ساعت 19:41 توسط لاله اشک |
|
|
چند شبه حسابی نخوابیدم. دیروز که از سر کار اومدم گفتم بذار یه چرت بعدازظهری بزنم شاید سر حال بشم ( خیلی بندرت بعدازظهرا می خوابم) خلاصه چرت تبدیل شد به یه خواب ۲ ساعته! وقتی بیدار شدم احساس می کردم تمام وزنه های دنیا رو پیشونیم و پلکم سنگینی میکنه. بجا اینکه سر حال بشم تازه کسل تر شده بودم. عملا تا شب نتونستم کار مثبتی بکنم. صبح هم باید ۶ بیدار می شدم. چونکه یکی از کالج ها که میرم راهش خیلی دوره و صبحش که امروز صبح بود ساعت ۸ امتحان می داشتند. خلاصه خواب موندم و ساعت ۶:۳۰ مثل برق از جا پریدم. همسرم بیدار شده بود و داشت کاراشو می کرد میرفت. نمی دونست که منو باید بیدار می کرد. خلاصه دیدم در عرض ۱۵ دقیقه تو ماشینم. اینجا یه لاین توی اتوبان رو برای ماشین های بیش از ۲ سرنشین اختصاص دادند و از ساعت ۵ تا ۹ صبح، تک سرنشین ممنوعه واردش بشه و ۳۸۱ دلار جریمه داره. بهش میگن لاین کار پول car pool . خلاصه انداختم تو کار پول و حالا برو کی نرو. میدونستم بزور خودمو می رسونم چون یه ساعت تو سرعت ۱۲۰-۱۳۰ تا و اگه ترافیک باشه ۱:۳۰ راهه. تاریک بود محال بود پلیس باشه. منم خوشحال که خوب زدم تو کار پول کسی هم مانع نیست. خوبیش اینه که همه اش هم اتوبانه. اما از شانس بد یهو دیدم اتوبان ترافیک سنگین شد! دیگه مطمئن شدم که امکان نداره به موقع برسم. پس امتحان بچه ها چی میشه؟ زنگ زدم سر کار و به منشی دپارتمان گفتم که چی شده. گفتم بچه هارو نذار برند. همینطور ماشین ها آروم آروم دنبال هم می رفتند اما دل من از سیر و سرکه می جوشید. بعد به خودم گفتم که تو که دیر میرسی چه بخواهی چه نخواهی، پس حرص کمتر بخور. رسیدم به محل تصادف. سه تا خط اتوبان رو بسته بودند و فقط یکیش باز بود. یه تریلی که از پل افتاده بود پایین رو داشتند می کشیدند بالا. بعدا فهمیدم من که رد شدم یخورده بعدش کلا اتوبان رو بسته بودند. از محل تصادف که رد شدم دوباره انداختم تو کار پول. دیگه هوا روشن شده بود. ستاره ناهید سمت راستم داشت کمرنگ می شد. می دونستم که با روشن شدن هوا پلیسها سر و کله اشون پیدا می شه. اما بازم گفتم فوقش اگه منو گرفت بهش می گم چی شده یا دلش نمی آد که جریمه ام کنه یا ۳۸۱ چوق پیاده می شم دیگه. حالا خوبیش این بود که روی تلفنم یه برنامه هست که نصب می کنی به اسم waze . بعد بهت میگه کجاها ترافیکه و کجاها تله پلیسه. با کمک اون تونستم خودمو فقط نیم ساعت دیر به کلاس برسونم. حالا جریان اصلی اینه که وقتی به منشی دپارتمان گفتم که اینجوری شد و زدم تو کار پول گفت برا چی؟ گفتم بخاطر شاگردام. یهو نگاهی کرد و بهم گفت شاگردا؟ گفتم آره. گفت اینا رو میگی؟ اینها وقتی بهشون گفتم که تو دیر میای می خواستند برند خونه انگار نه انگار که امتحان پایان ترمشونه و من اگه بجا تو بودم یه همچی ریسکی نمی کردم. اصلا نمی ارزید.
اما من از کاری که کرده بودم پشیمون نبودم هر چند بخاطر اون کار یه خلاف (نه ببخشید دوتا خلاف، سرعتم هم خیلی بالا بود) کرده بودم. شما بودید چیکار می کردید؟ نظرتون برام مهمه که باید چیکار می کردم. ------------------------------------------------- پ. ن. ۱- بازدید نگار وبلاگم ویروسی شده بود. نمی دونم شاید هم حک شده بود منم کلا ورش داشتم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه ۱۳۹۰/۰۹/۲۵ساعت 11:45 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
| برچسبها |
|
اطلاعاتی درباره خوانسار (32) جامعه (25) یادداشت ها (19) روزمره (13) مراسم (13) سفر و طبیعت (12) خاطرات (6) تحصیل (5) ادبیات (4) محیط زیست (3) مقاله (3) زبان (1) سفر (1) خوانسار (1) تاریخ (1) شعر (1) |
|
RSS
|