![]() |
![]() |
|
چه مشهد خوبی بود یواشکی دوربین رو بردم داخل حرم و عکس گرفتم. چون باید یواشکی میگرفتم زیاد خوب نشدند اما از هیچی بهتر. هیچوقت اینقده به ضریح نزدیک نشده بودم بهش چسبیده بودم. هلم میدادند. تقریبا له شده بودم اما چسبیده بودم. خیلیها اومدن تو ذهنم. دعا کردم اما تمرکز نداشتم. فشار زیاد بود باید خودم رو کنترل میکردم که به ضریح له ام نکنند. واقعا تمرکز کردن مشکل بود. خودمو کشیدم بیرون چادرم داشت میرفت به هر زور که شده جمعش کردم و اومدم کنار شیشه ای که خانومها رو از آقایون جدا میکرد نشستم داشتم میرفتم تو خودم که یه پر اومد تو سرمو یه خانومه خدام بود که گفت خواهر بلند شو اینجا نشین. گفتم چرا گفت نباید بشینی تو راهه گفتم اینکه تو راه نیست گفت اینجا نباید بشینی گفتم اومدم اما رضا که هر جا دلم خواست بشینم بذار تو حال خودم باشم اگه میخوای صواب کنی. اینو که گفتم رفت. هنوز یه دقیقه نشده بود که یکی دیگه اومد و همون حرفها منم هم دیگه جوش آوردم گفتم چرا نمیذاری تو حال خودم باشم من دلم میخواد پای امام رضا بشینم اما ول کن نبود. گیر داده بود. گفتم بابا من نذر دارم که اینجا بشینم ولم میکنی؟ که گفت اما زودتر بلند شو. خلاصه مثل قدیما که میرفتیم امام رضا و تو حال خودمون دعا میکردیم نبود هی یکی میومد سک میدادت هی یه چیزی میگفت. یکی دوتا هم نبودن مثل مور و ملخ ملت رو می پائیدن کجا بشین کجا نشین موهات پیداست دستت پیداس تو را وانایست اینجا وانایست. برو اینجا وووووو.....بابا دیگه نمیتونی حس بگیری دیگه با امام رضا هم تنها نیستی اونا به تمام جوارح افکارت هم نفوذ کرده اند خلوت تو رو هم ازت گرفته اند. همیشه همه جا یکی هست که ترو بپاد. اون یکی دیگه خدا نیست بلکه اون بنده های از خدا بی خبر هستند که میخوان به تمام وجود و گوشه های زندگی خصوصی تو هم نفوذ کنند میخوان همه چی رو بدست بگیرند حتی خلوتت با امام رضا رو. سفر خوب بود اما تو حرم حال نکردم. تو خودم نرفتم هی یکی خلوتم رو بهم میزد. کی صواب میکنه؟ هان؟ ای خدا ترو به اون امام رضا نظری کن. اینم عکسها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۱۳۸۶/۰۲/۱۷ساعت 20:33 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
|
RSS
|