![]() |
![]() |
|
|
خیلی حرصم گرفت که یه بار نوشتم و همش پرید.
یه بازی وبلاگی که به دعوت ساغر عزیز( دختری از ویتنام ) منم واردش شدم. این بازیهای وبلاگی یخورده افکار آدمو لو میدن بخصوص اونهایی که آدم فکر میکنه ممکنه یه راز باشه. اما خوب حالا که دعوت شدم نمیشه دعوت رو رد کرد. بازی از این قراره که هر کسی ۵ تا از آرزوهاش رو و ۵ تا از ترسهای کودکیش رو میگه و ۵ تای دیگه رو به بازی دعوت میکنه. اینم آرزوهام: ۱- یه روزی بتونم انگلیسی رو مثل مثل انگلیسی زبانها خوب خوب بخونم و صحبت کنم. ۲- بتونم تو رشته خودم تو دانشگاههای آمریکا تدریس کنم و با گروه برم رو زمین و مطالعه و تحقیق کنم. ۳- همه خواهرام و برادرام و پدر و مادرم دور هم و نزدیک هم زندگی کنیم. ۴- یه نی نی داشته باشم. ۵- بدون گناه بمیرم. و اینم ترسهای بچه گانه ام: ۱- از شبح نیم تنه یه شیر که شب هنگام که داشتم از پله های حیاط بالا میومدم و اونم داشت از پشت دیوار دستهاشو روی پله ها میذاشت. این نیم تنه با اون سر گنده یه شیر نر همیشه تو ذهنمه نه اینکه الان بترسم بلکه دیگه اون حک کرده توی این ذهنم. ۲- از شب مهتاب توی زمستون که برف همه کوهها رو سفید پوش کرده بود. این برام خیلی وهم انگیز بود و سعی میکردم اون شبها توی ایوون نرم. ۳- از طوفان و رعد و برق تو شب. ۴- از مار و سوسک و موش که الان هم میترسم. البته لازمه که در باب اعاده حیثیت بگم که یه بار یه مار زنده بدون نیش رو لمس کرده ام. ۵- از مردن داخل آب برا همین هیچوقت نتونستم از دایو تو استخر بپرم و فکر نکنم هرگز بپرم. اینم از این و با تشکر از ساغر عزیز منم از دوستهای خوبم لی لاک ، ری یرا ، مسعود، سودابه و امیر دعوت میکنم در این بازی شرکت کنند. ---------------------------------------------------------------------------------- پ.ن۱- زیارتم قبول! مشهد بودم. یه سفر خوب و عالی با خانواده. در وقایع آن خواهم نوشت. پ.ن۲- بزودی بر خواهم گشت. چه زود گذشت! پ.ن۳- داداش کوچیکه ام هم داره میاد قبل از رفتنم میبینمش انشاالله.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۱/۳۰ساعت 2:38 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
|
RSS
|