![]() |
![]() |
|
|
خوب به ناچار اومدم تو بازی وبلاگی البته با دعوت ساغر جون چه سخته آدم از چیزهایی بنویسه که دیگران نمیدونن. خوب اون موقع دیگه اون چیزی نیست که دیگران نمیدونن بلکه دیگه میدونن. اما این از من: ۱- ۶ سالم بود مامانم از تو حیاط صدام زد مریم اون شیشه شیر بچه ها رو بذار دهنشون ببین کدوم یکیشون میخورن (آخه دوقلو بودن داداشام) منم هی میخواستم بچپونم تو دهنشون نشد ( نگو خواب بودن) آخرش نامردی نکردم و یه بالش واسه خودم گذاشتم زمین و دراز کشیدم و با اجازه تون خودم شیشه رو تا ته خوردم و رفتم مامانو صدا کردم که دادم بشون خوردن! مامان گفت چه جوری با این سرعت شیرو خوردن؟ خودت خوردیش؟ ۲- پائیز و زمستون خیلی قاتی میکنم بخصوص از وقتی اومدم اینجا. درد دوری و درد سرما..... ۳- از کسی که بهم دروغ بگه خیلی خیلی دلخور میشم چون خودم خیلی خیلی کم دروغ میگم ۴- سوم دبیرستان از آمار تجدید شدم چون به خاطر معلمش اصلا به درس توجهی نمیکردم بجز مسخره بازی سر کلاس اما تابستون خودم بدون معلم نشستم و خوندم نمره ۱۷ آوردم تو شهریور. معلمه یادش بخیر اسمش آقای شانه ای بود صدام زد و گفت تو که این نمره رو تو شهریور خودت آوردی چرا تو خرداد نیاوردی؟ و همین باعث شد سال چهارم یک ضرب بزنم تو پوزه تجدیدی!! ۵- همسایه باغ خواهرم که یه باغ خیلی بزرگ بود یه درخت گوجه قرمز داشت( آخ نگو که دهنم آب افتاد) هر وقت میرفتیم تو باغ خواهرم اینا اول میرفتم ترتیب گوجه قرمز های همسایه رو میدادم بعد میرفتم چاق سلامتی. چقدر گوجه دزدی میچسبه اما خودمونیم ازش حلالیت طلبیدم. حالا نمیدونم راستکی حلالم کرده یا نه
منم از ری یرا جان، ساغر عزیز، یه دختر خوب گل، مسعود عزیزم و مهسا جون دعوت میکنم بازی رو ادامه بدهند قراره این بازی تا شب عید ادامه پیدا کنه. ------------------------------------------------------------------- پ.ن ۱- جواب سوال دو پست قبلی : بخاطر بیت المقدس یا جورالسلام است. البته در نظر دارم که بطور علمی پاسخ را مطرح کنم یعنی با سندیت. اینو یکی از استادهای آمریکائیمون سر کلاس گفت. پ.ن۲- جواب مون رایز یا خواب خورشید یخورده نزدیک بود اما این مسابقه برنده ای نداشت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ۱۳۸۵/۱۰/۰۶ساعت 16:9 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
|
RSS
|