روز پرواز 17 بهمن 93

 

پس دگر که را دوست بدارم وقتی پدرم نباشد. این عزیز دلم بابا جان چه مظلومانه رفتی. آخرین کلامت هنوز در گوشم زنگ می زند که دو روز قبل پای تلفن گفتی " کی میای بابا مریم" من گفتم چهار ماه دیگر و تو چیزی گفتی که هیچوقت نمی گفتی " اووه چقدر دیر!" ای بابای گلم حالا فهمیدم چرا گفتی چقدر دیر. من دیر رسیدم و تو رفته بودی. تا به حال اینمه سفر داشتم هیچکدام غم انگیزتر  و بی انتها تر از این نبوده. عزیز دلم بابا. اومدم و ترا در چهارچوب در, منتظر برای من ندیدم. خنده ات را هنگام از راه رسیدنم ندیدم. دستانت را که به هنگام از راه رسیدنم باز می شد تا مرا در آغوش بگیرد ندیدم. آمدم و نبودی اما جایت همه جا بود. عصایت , کلاهت , کتابهایت , کتاب حافظت  که با آن زندگی کردی , تختت خالی از تو , تو را فریاد می زدند همچون من.

با رفتنت  پشتم خالی شد بابای گلم. 

امیدم عشقم قلبم بودی که همه را با خودت بردی. 

______________________________________

از تمامی دوستانی که با پیامهای خصوصی تلفنی و کامنت ها به ما آرامش دادند تشکر می کنیم. 

______________________________________

اینهم نوشته ای از یکی از خواهرانم

باور نمی کنم که دیگر آقاجان نتواند بگوید ناهیییید،بارو نمی کنم که با یادش اشک باران را از رو ببرد ،اسطوره زندگی ما بود من و خواهرانم ،من و برادارانم و خواهد بود،آنچه از کودکی به ما آموخت در استخوانهایمان رخنه کرده است ، با اجباری دلنشین همواره همراهمان خواهد بود،او از نسلی بود که دیگر تمام شد،هر چه در خیابان و کوچه و بازار نگاه کنی نه نمی توانی چون او و اویان پیدا کنی .
این روزها آینهمه بی نیازی را کمتر می توان دید،آقاجان !چگونه بود که هرگز حسرت چیزی را نخوردی؟چطور برای همه راهنما می شدی ؟این چه قدرتی بود ؟ درست نوشتن را تو به ما یاد دادی ،مطالعه کردن را ،خوشرویی،خندیدن ،وزین سخن گفتن را ،معلمی را ،گفتار،کردار و پندار نیک پارسی را ابتدا از تو شنیدم،اصلاً کتابی بودی نانوشته ولی خواندنی و شنیدنی،صحبت که می کردی گویی فیلمنامه می خواندی،یک سناریوی واقعی ،می شد مجسم کرد ،می شد به روشنی دید،شنید،لمس کرد .بی تو چکنیم،چون این توبودی که وقتی دلگیر می شدیم با ما شریک بودی،ناآرام که بودیم آرامش می دادی،شادی با تو معنی پیدا می کرد .آقاجانم چقدر دلت گرفته بود وقتی کسی نبود که به او سلام کنی،تو فیلسوف بودی برای همین از کج فهمی و نفهمی می رنجیدی و می گفتی :"خواستید کسی را نفرین کنید بگید گیر آدم نفهم بیفتی!! "چقدر بی تاب می شدی وقتی درگوشی نصیحتمان می کردی و ما بلند جواب می دادیم،مُن داران تو بیداژان ...بله تو به من می گفتی !! ما شاید قدر آن کلام تأثیر گذار را بخوبی درک نمی کردیم،امروز اما وقتی دیگر صدایت را ندارم،وقتی دیگر آن تراوشات فکری عمیق و هدایت گرت را ندارم،وقتی نمیتوانی بگویی ناهیییید ،وقتی نمیتوانی خوشحال باشی وقتی که بازهم همه دور هم جمع شدیم ،دلم خیلی می گیرد،دلم خیلی تنگ می شود،می دانم هنوز هم ما را می بینی !خودت هم می دانستی که ما عاشقانه دوستت داشتیم و عاشقانه از تو یاد خواهیم کرد،ایکاش بتوانیم قدر آنهمه تلاش فرهنگی تو در انسان شدن و انسان باقی ماندن خود را بدانیم،حسرت نخوریم،قانع باشیم،بد نخواهیم،بد نکنیم و همه را دوست بداریم نه برای خودمان ،برای خدا برای مردم !!این بود آنچه تو می خواستی و من هر گام که برای سلامت مردم بر می دارم به یاد و به عشق توست آقاجان. نگران مامان هم نباش گرچه می دانم تنها دغدغه ات او بود! ما هستیم همانطور که تو دوست داشتی خواهیم بود و مامان را با چشمهایمان مراقبت می کنیم اشک اگر بگذارد!! آرام بخواب آقاجانم!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۸ساعت 2:24  توسط لاله اشک | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همه چی از همه جا

نوشته های پیشین
2024/7/22 - 2024/8/21
2017/10/23 - 2017/11/21
2015/10/23 - 2015/11/21
2015/6/22 - 2015/7/22
2015/4/21 - 2015/5/21
2015/2/20 - 2015/3/20
2015/1/21 - 2015/2/19
2014/11/22 - 2014/12/21
2014/7/23 - 2014/8/22
2014/2/20 - 2014/3/20
2014/1/21 - 2014/2/19
2013/1/20 - 2013/2/18
2012/12/21 - 2013/1/19
2012/11/21 - 2012/12/20
2012/10/22 - 2012/11/20
2012/9/22 - 2012/10/21
2012/8/22 - 2012/9/21
2012/7/22 - 2012/8/21
2012/6/21 - 2012/7/21
2012/5/21 - 2012/6/20
2012/4/20 - 2012/5/20
2012/3/20 - 2012/4/19
2012/2/20 - 2012/3/19
2012/1/21 - 2012/2/19
2011/12/22 - 2012/1/20
2011/11/22 - 2011/12/21
2011/10/23 - 2011/11/21
2011/9/23 - 2011/10/22
2011/8/23 - 2011/9/22
2011/7/23 - 2011/8/22
2011/6/22 - 2011/7/22
2011/5/22 - 2011/6/21
2011/4/21 - 2011/5/21
2011/3/21 - 2011/4/20
2011/2/20 - 2011/3/20
2011/1/21 - 2011/2/19
آرشيو
پیوندها
مسعود
روسری آبی
مثل خورشید باش
سودابه
لیلا قریب دختر باران
مهدی شوشتری
زهره
عکاسباشی
خطم خالی
موسسه سحر فیلم
معرفی شهر خوانسار
موسیقی خوانسار
بهار مهربون
یادداشتهای شخصی خسرو دهاقین
آتلیه عکاسی من
جوانه
مهرناز جان
هیدرولوژی خوانسار
جهانگرد
گلبرگ خوانسار
تو کا یا کا؟!(همشهری هایتان را اینجا پیدا کنید)
پارادوکس های یک ذهن سه در چهار
من ی سر راهی ام
وبلاگ رسمی استاد محمودی خوانسار
مرغ شباهنگ
دل تنگ
پرخچه
النگات
خوانسار هم نسل های من
نقدنامه
خوانسارخاطرات خوب خوش خانه وخاندان پدریم
علی کوچولو   
خرس نامه
عکاسی از گرگان گلستان
یک خوانساری
ص.ن.د.و.ق.چ.ه- خوش دل
مرکز شهر (معرفی شهر دزفول)
نگاهی تازه (خسرو دهاقین)
مرغول بزرگ
هیئت تیر اندازی با کمان خوانسار  
خوانساری Edit man یادداشتهای یک
گذري در طبيعت وصنعت-ايران آتي
عکسهای زیبا از طبیعت خوانسار
ناخدا (پرواز در قفس)
پسران کوچه ستاره
اسطوره فرهنگ
جناب خان
شکوفه
حسینی
راز نهان
«پرنده می داند»
باغشهر من
انجمن خوشنویسان خوانسار  
نقد نامه
دنیای زیبای ماهان
ناصرالدین شاه قاجار  
نوای یار
وشـــــــــــکو
معلم خوانساری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM