![]() |
![]() |
|
عکس از جام جمیه دفعه دیگه که با همون راننده کامران داشتم میرفتم, به پلیس راه دلیجان که رسید راننده رفت تا ساعت بزنه. تو همین فاصله یکی دوتا مسافر هم پیاده شدن که من فکر کردم رفتن سیگار بکشن. حالا ما بشین مردم بشین راننده نیومد که نیومد. بلاخره یکی از مسافرا پیاده شد بره ببینه چرا نمیاد که بریم. دیدم همون مسافره هم غیبش زد. دیگه همه کاملا حوصله اشون سر رفته بود که سر و کله شاگرد فرهاد پیدا شد. اومد گفت "والا یکی بیاد میانجی گری پلیس دفترچه رو نگه داشته میگه شاکی داری". یه آقاهه که صندلیش تو ردیف صندلی من اما سمت راست می نشست گفت مگه چی شده. شاگرده گفت یکی از مسافرا رفته شکایت کرده که راننده آهنگ غیر مجاز گوش میده. یهو صدای همه در اومد که ای بابا یعنی چی مردم رو علاف کرده؟!! تو همین موقع دو سه تا مسافر دیگه پیاده شدند که برند میانجی گری. شاگرده هم رفت دنبالشون. چند دقیقه نگذشته بود که دیدم شاگرده در راننده رو باز کرد و با سرعت هر چی نوار داشت از بغل در درآورد و یه نگاهی به من که پشت سر راننده نشسته بودم کرد و بعد از مکث کوتاهی گفت میشه اینها رو بدم به شما قایم کنید پلیس میخواد بیاد ماشینو بگرده. منهم که تنم میخارید برا جان فشانی یهو احساس کردم تو منطقه جنگی هستم و باید بداد هم وطنم برسم, نوارها رو گرفتم و ریختم تو کیفم. اما ته دلم یخورده ترسیده بودم. گفتم نکنه بیاند کیف منو بگردند اونوقت میشه آش نخورده و دهن سوخته. اما خوشبختانه کسی نیومد ولی باز هم منتظر شدیم. بعد از یک یه ساعتی بلاخره شاکی و بقیه مسافرا و راننده اومدن. اما خیلی جالب بود که وقتی که شاکی اومد بالا و داشت میرفت به سمت صندلیش همه (از جمله من) برگشتیم بهش نیگاه چپ چپ کردیم اما خوب کسی بهش چیزی نگفت. منهم یخورده که گذشت به شاگرد گفتم امانتی هاتون رو پس بدم؟ خلاصه راننده تا اون مسافره شاکی ساوه پیاده شد, دوباره نوار رو روشن کرد و گوش ما به شنیدن صدای نلی (خواننده) تا شمال مزین شد. برچسبها: خاطرات |
|
+ نوشته شده در
شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ساعت 6:4 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
|
RSS
|