![]() |
![]() |
|
|
چند وقت پیش یه گرفتگی گردن شدید گرفته بودم. یه شب که از شدت درد از خواب بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه که که یه مسکن بخورم. از اونجا که اتاقمون یه پنجره تمام قد کشویی داره همسرم یه مانع گذاشته پشت کشو که تا آخر باز نشه و ما فقط درز در رو باز میذاریم که هم هوا بیاد و هم کسی دیگه نتونه بیاد تو، و برای اینکه هی باد به درآپه ها نزنه و صدا نده معمولا درآپه را به اندازه ای که پنجره باز هست کنار میزنیم. ( حالا نگید بابا چه تشکیلاتی!) خلاصه اونشب وقتی برگشتم که بخوابم از لای درز پنجره یهو احساس کردم یکی تو بالکن خوابیده. البته بالکنمون هم چندتا پله میخوره به پشت خونه که به فضای باز راه داره. اول فکر کردم همسرم گرمش شده رفته بیرون خوابیده. اما از اونجا که تا حالا سابقه نداشته اینکار رو بکنه شک کردم و نیگاه کردم روی تخت دیدم نه اون خوابه. دوباره بیرون رو نیگاه کردم دیدم ای بابا یکی انگاری خوابه. فکر کردم دارم خواب می بینم. دوباره به تخت نیگاه کردم اما بازم به چشمهای خودم اعتماد نکردم. دستم رو آهسته بردم سمت همسرم دیدم بله اون در خواب عمیقه. این بود که دوباره بیرون رو نیگاه کردم و مطمئن شدم که نه خواب هستم و نه اون چیزی که می بینم همسرم هست. آهسته همسرم رو صدا زدم. اونم که همیشه تا صداش می کنی مثل برق از خواب می پره تا اومد بپره بهش گفتم آهسته.... گفت چی شده گفتم یواش... عکس العمل نشون نده.... یکی تو بالکن خوابیده.... دیدم یهو پرید. گفتم یواش وگرنه می شنوه بذار زنگ بزنیم ۹۱۱. (اینجا به این شماره زنگ می زنند و در این جور مواقع فقط باید به پلیس زنگ بزنی و خودت درگیر نشی) خلاصه همسرم اومده توی دستشویی اون یکی اتاق که صداش رو اون یارو نفهمه تا به پلیس زنگ بزنه. حالا فکر کنم صداش تا پشت خونه می رفت چون دیدم که اون یارو بلند شد و نشست توی جاش. هی جابجا می شد و هی می خوابید دوباره بلند می شد. زیر سرش رو درست می کرد. بیچاره جاش عوض شده بود
پلیس ها رفتند بدون این که از ما سوالی بکنند. وقتی رفتیم تو بالکن، دیدیم کفش همسرم رو بالش کرده بود. برا همین بی قرار بود و هی وول می خورد. آخه کفش هم میشه بالش؟!! روز بعد همسرم به پلیس زنگ زد و پرسید که کی بوده و چی شده. بهش گفتند که سابقه دار نبوده و ظاهرا مست کرده بوده... گفتم چه مست بی آزاری.... خلاصه شبی بود. ----------------------------------------------- پ.ن.۱- اینم از خانوم اوباما با لباس معمولی و در یک فروشگاه معمولی در حال خرید. دقیقا مثل ما... نمیدونم چرا اینا همه چی رو از ما کپی می کنند؟!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه ۱۳۹۰/۰۷/۰۸ساعت 6:46 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
|
RSS
|