![]() |
![]() |
|
|
دیشب مهمانی بودیم و چون بچه صاحب خانه اصرار کرد که شب بخوابیم، شب را آنجا ماندیم. در خواب ناز بودیم که نیمه های شب با صدای مهیبی که نه دعا بود نه قرآن و نه اذان از خواب ناز پریدیم. حتی بچه صاحب خانه هم که به زور خوابش کرده بودند با گریه از خواب پرید. نمیدانم کسی هوس کرده بود که با خواندن چیزی که بمدت یکساعت طول کشید (و هر چه گوش دادم یک کلمه اش را بفهمم و نفهمیدم) ملت را دعوت به سحری خوردن کند. یکساعت؟!!! بابا اذان هم ۵ دقیقه است. رحم کنید. انصافتان کجاست؟ آنهم با آن صدایی که نه تنها خوش نبود بلکه دلخراش هم بود. اصلا کی به ایشان گفته که خوش صدایی؟ پیامبر موذنین خوش صدا را دعوت به اذان میکرده( بلال). حال هرکسی از هر کجا که درآمده موذن شده. آنهم نه از یک مسجد، از صد مسجد به فاصله ۵۰ متر به ۵۰ متر. مگر چند نفر نمازخوان و مسجد برو در این شهر ۲۴۰۰۰ نفری است؟ اذان برای این است که مردم را در یک ساعت مقرر، دعوت به نماز کرد نه اینکه شعار داد و یکساعت اواز خواند. آوازی که یک کلمه از آن را ملت در خواب و بیداری نمی فهمند. کسی هم نیست بگوید وقتی صدای اذان ها در هم می پیچد دیگر صدای اذانی به گوش نمیخورد. حتی هیئت ها هم در محرم وقتی به هم می رسند یکی ساکت می ماند تا دیگری عبور کند و مردم صدای نوحه را بهتر بشنوند.حال چه شده که نماز و اذان که واجب تر است این چنین در هم خوانده می شود. وقتی فاصله مساجد نزدیک است حداقل با هم هماهنگ کنند که روزی یک نفر اذان بگوید. یا حداقل صدای بلندگوها را کم کنند. در این شهر جز صدای اذان و روضه چیز دیگری بگوش نمی رسد. شهری که ۱۵ خودکشی در یک سال داده است. آیا قابل تعمق نیست؟
برای اولین بار بود که احساس کردم چقدر رمضان و اذان کمرنگ شده اند. برچسبها: اطلاعاتی درباره خوانسار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۷ساعت 12:30 توسط لاله اشک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه چی از همه جا
|
|
RSS
|