امروز صبح از خواب که پاشدم طبق معمول اول پرده هارو کنار زدم. تو این چهارتا زمستونی که میشیگان بودم و سرماهای عجیب و غریب اینجا رو تجربه کرده بودم این بار چیزی دیدم که در شگفتی کامل دوربین رو برداشتم و از دم در خونه این عکسها رو گرفتم. باران یخی! تمام درختها مثل اینکه لباس یخی پوشیده بودن. جالبتر اینکه باد میومد و لابلای این شاخه های یخ زده صداهای عجیبی مثل خوردکردن برگهای خشک در کنار رودخونه میومد و این دو صدا خیلی عجیب با هم در آمیخته شده بودن. یه سری عکس گرفتم و اما چون پایه نبرده بودم زیاد خوب نشد دوباره شال و کلاه کردم و رفتم یه سری دیگه بگیرم. درخت کاج بیچاره مون که همیشه سر شاخه هاش با افتخار بالا بودن نمیدونین چه عجزآور سر بزیر انداخته و تسلیم این طبیعت خشن اما زیبا شده بودند. حالا اخبار داره میگه برف هم خواهد آمد. چه خواهد شد؟! برف بیاد و بشینه رو این شاخه های یخ زده! فکر منم همشون بشکنند. اما خدائیش امسال زمستون خوبی داشتیم زیاد سرد نشد برا همین بنظرم زود اومدیم تو وسطهای ژانویه.


اینم یه سری عکس از امروز یخی