|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
||||
با یه دوستام که ایران است داشتم تلفنی حرف می زدم. مدتها بود ازش خبر نداشتم. از طریق فیسبوک پیداش کردم. احوال خانواده اش رو می پرسیدم. همه رو گفت خوبند بجز یکی از برادراش. گفت آره اون تو زندگیش شکست خورد. گفتم مگر چه شده است؟ گفت جدا شده. به او گفتم چرا این حرف را میزنی جدایی یعنی شکست نیست. یه زندگی جدید است با مرحله ای دیگر. چرا باید فکر کنیم که هر کی که جدا میشه یک فرد شکست خورده است. با شرایط زندگی کنونی مردم، کم شدن تحمل و ماشینی شدن، جدایی یک مسئله نیست بلکه یک انتخاب است. انتخابی که نشانگر با هم کنار نیامدن دو نفر است. جدایی، جدایی نیست. بلکه گرفتن فاصله از یک سری اختلاف عقیده هاست. بخش مفید زندگی حدودا ۵۰ سال است. چنانچه بخواهیم ۴۰ سال آنرا با جنگ و دعوا بگذرانیم، چه زندگی ای کرده ایم!؟ من مشوق نیستم اما مخالف هم نیستم. اعتقاد به آزادی فکر و انتخاب دارم. اعتقاد به استقلال فکری دارم که با پهنا دادن به این استقلال فکری، بسیاری از مسائل جانبی حل خواهد شد. او را به حال خود بگذاریم. چرا مدام پشت سرش سخن می رانیم که چرا جدا شده است. از نظر او، این بهترین تصمیم بوده است. پس به تصمیمش احترام بگذاریم. این پست را مدتها قبل نوشته بودم. داشت خاک می خورد. برچسبها: جامعه |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
روز معلم هم بر همه دبیران زحمت کش مبارک باشد. با تشکر از خوا برای یاد آوری. برچسبها: اطلاعاتی درباره خوانسار, محیط زیست |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
بعد از ۹ سال زندگی در اینجا بلاخره قرعه به ناممان درآمد و پریروز نامه اومد که ژوری شدم. طبق قوانین دادگاههای آمریکا هیئت ژوری از ۱۲ نفر تشکیل می شود که معمولا ۶ نفر مرد و ۶ نفر زن می باشند. انتخاب هیت ژوری بعهده دیوان عالی قضایی است که بر حسب تصادفی از میان مردم انتخاب می شوند. معمولا دادگاههای کوچک ژوری ندارند اما دادگاههای جنایی و قضایی حتما ژوری تصمیم گیری می کند. دادگاه هم معلوم نیست که چه نوع دادگاهی باشد. اگر قتل باشد که من یکی نیستم. اصلا نمی توانم تصمیمات کبری بگیرم. البته کالیفرنیا قانون اعدام ندارد هر چند مجرم هم باشد باز هم اعدام نمی شود. اما بلاخره در دادگاهها همیشه قضاوت اشتباه می شود. مدتی قبل زنی دختر خرسالش را کشته بود اما دادستان هیچ مدرکی را نتوانست ارائه بدهد که ثابت کند او کشته و با اینکه همه به نوعی میدانستند که او اینکار را کرده اما هیئت ژوری که از مردم معمولی بود گفت او بی گناه است و آزاد شد. البته اعضا هیئت ژوری آن داد گاه خاص، خودشان یکماه در هتلهایشان محبوس بودند که نه اخبار ببینند و نه مصاحبه شوند که مبادا تحت تاثیر افکار عمومی قضاوت کنند. حتی با خانواده هایشان هم در تماس نبودند.
فقط این، خیلی بد هنگام اومد چون هم هنگام امتحانات است و هم سفری در پیش دارم. بخاطر همین تقاضای تعویق کرده ام که فقط یکبار می توان درخواست کرد. اگر هم خودم را معرفی نکنم هم جریمه و هم زندانی خواهم شد!! هر چند از سر کار باید برای ژوری شدن حتما اجازه بدهند اما گفتم اگر دادگاه بر حسب اتفاق طولانی شد حداقل سفرم را از دست ندهم. منبع عکسها گوگل (عکسها تزئینی است). ---------------------------------- پ.ن.۱- تازه فهمیدم که بله قانون اعدام در کالیفرنیا هنوز هست. قرار بود عوض بشه!!! برچسبها: جامعه |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
یادم رفت این عکسهای غم انگیز را که سال گذشته از کوچه های خوانسار گرفتم به اشتراک بگذارم. این پارک کوچک کنار رودخانه بین شازده احمد و خیابان امام. اسم کوچه را نمی دانم.
اینهم زباله دانی اهالی محلی نزدیک حمام صحرا. فردا یکشنبه ۲۲ آوریل روز زمین است. بیایید همه با هم این روز را پاس بداریم. بیایید همه باهم هر روزمان را روز زمین بدانیم. - با روند کنونی برداشت از جنگهای آمازون، حدودا در سال ۲۰۲۵ جنگلهای آمازون از بین رفته اند. - با روند کنونی افزایش دی اکسید کربن به اتمسفر، در حدود سال ۲۰۵۰ قطب شمال از یخ خالی خواهد شد. - منابع آبهای زیرزمینی تا آخر این قرن از بین خواهند رفت. پس بیایید سهمی داشته باشیم در زنده کردن زمین و برای گذاشتن چیزی برای فرزندانمان: - در مصرف آب صرفه جویی کرد. - تا می توان درخت کاشت. - از رانندگی غیر ضروری خودداری کرد. - حتی المقدور از وسایل نقلیه عمومی استفاده کرد. - مصرف انرژی را به حداقل رساند. - وقتی از اتاق خارج می شوید چراغها و مونیتور کامپیوتر را خاموش کرد ، وسایل الکتریکی (وقتی از آنها استفاده نمی شوند)مثل شارژر موبایل رادیو ، تلویزیون، وسایل برقی داخل آشپزخانه نظیر پلوپز، قهوه و چای ساز را از برق کشید. - در زمستان بجای باز کردن پنجره، شوفاژ یا بخاری را کم کرد. - در تابستان بجای باز کردن پنجره، کولر را کم کرد. بخصوص در ادرات که معمولا ما فکر می کنیم همه چیز مجانی است. - در مصرف کاغذ صرفه جویی کرد. - لوازمی خریداری کرد که حداقل بسته بندی دارند. - کاغذ، شیشه، قوطی های فلزی ، و بطری های آب و نوشابه را بازیافت کرد. - از خرید بطری آب و ظروف یکبار مصرف شدیدا خودداری کرد. بطری ها و پلاستیک های غوطه ور در اقیانوس آرام و اطلس هر کدام به اندازه دو برابر سایز ایالت تکزاس است. پلاستیک در طبیعت خیلی دیر تجزیه می شود و سرطان زا نیز هست. بجای آن می توان از بطری ها ی آلومینیومی و ظروف چینی استفاده کرد. - محیط را تمیز نگه داریم. روز زمین مبارک.
برچسبها: محیط زیست |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فکر نکنید مراسم جشن نوروز در اینجا مثل ایرانه! بهتره؟؟ اون چیزهایی رو که از شبکه های ماهوراه می بینید بیانگر خانه های اینجا نیست. اونها فقط تو تلویزیونه. اینجا تو خونه ها بگم تقریبا هیچ خبری نیست. بجز یه سفره هفت سین زورکی. اونهم از نوع آماده اش. البته خیلی ها هم مثل من خیلی تلاش می کنند که ایرانی عمل کنند اما بازم زورکیه. وقتی وارد یه فرهنگ دیگه میشی فرهنگ خودت کمرنگتر می شه. فرهنگ جدید جا باز می کنه و گاهی جانشین می شه. مثلا خیلی از ماها اینجا جشن کریسمس رو خیلی جدی تر بر گزار می کنیم. تنها چیزی که از شادی نوروز اینجا پررنگتره که اونهم از درد ناچاریه، رفتن به یه رستوران شیک یا کلاب هستش که رقص و آواز داشته باشه یکی بخونه و بقیه هم برقصند. مثل همون مراسم عروسی هامون. این از مراسم عید نوروز نیست اما اینجا شده جزوی از نوروز آمریکا نشین ها. وگرنه همچی از دید و بازدید و سرزدن به بیماران و صله ارحام (فارسیش چی میشه؟) خبری نیست. دلمون خوشه که کی و کجا کنسرت میده بلیطشو بخریم بریم تو کنسرت یا رستوران کلاب دار، برقصیم، بعدش هم عکسشو بگیریم و بندازیم تو فیس بوک و بگیم بله ما هم نوروز رو جشن گرفتیم. اینجا یه نفر روز عید مرخصی نمی گیره چون معمولا روز عید میوفته وسط هفته. داریم زور زیادی می زنیم. دیگه نوروز اینجا میشه کریسمس. شاید خیلی ها مخالف باشند اما یه نگاهی به بچه هاشون بکنند. بچه هاشون کدوم مراسم رو بیشتر دوست دارند؟ کریسمس رو با اون درخت خوشگل پر زرق و برق کاجش و اون هیجان خرید قبلش و کادوهای بسته بندی شده پای درخت کاج و صحبت اون در مدرسه با همکلاسی هاش یا نوروز ساکت و بدون زرق و برق که حتی توی مدرسه کسی نمی دونه سال نو ایرانی یعنی چه؟ پس ما پدر و مادر ها هستیم که بنوعی داریم این سنت رو در اینجا نگه داری می کنیم. نسلهای بعدی، دیگه آمریکایی هستند. این سنتی هم که ما بقول خودمون داریم نگه داری می کنیم، سوای سفره هفت سینش و ماهی قرمزشِ، سنتی آمیخته با فرهنگ آمریکایی کلاب رفتن و رقصیدن همراه شده. چهارشنبه سوریش هم که دیگه نگو. یه سوپر مراکت اعلام می کنه چهارشنبه سوری برگزار می کنه. ملت همه میرند اونجا توی پارکینگ سوپرمارکت که معمولا خیلی بزرگه، دو سه تا استنبولی تخته جعبه میوه آتیش می زنند. تنها دودی که می بینی که خیلی هم قوی هستش دود کباب پزه که فرصت این جمعیت دور هم به جمع اومده رو غنیمت شمرده و به تاراج جیب عوام در اومده. دود کباب اونقده قویه که تا مدتها حالت از کباب به هم میخوره. وقتی میای خونه تازه میفهمی که این مراسم چهارشنبه سوری نبوده مراسم کباب پزون و کباب خورون بوده حالا اون وسط یه دی جی دره گودی هم یه چهار تا آهنگ شیش و هشت مکش مرگ منه لس آنجلسی میذاره و ملت یه قری هم میدند. امسال ما یه مراسم دیگه هم رفتیم که برای اولین بار بود. این حداقل قیافه اش به مراسم عید می خورد. چند نفر (پولدار) یه سالن خیلی بزرگ برای سه ساعت اجاره می کنند. میز میوه و شیرینی و چایی و البته قهوه! هم براهه. یه میز بزرگ هفت سین هم در کنار در ورودی گذاشته میشه. در این مراسم که بیشتر پدرمادر ها و مادر پدر بزرگها هستند، میاند دور میزها می چرخند و با دوستان دید و بازدید عید می کنند. (به جوونهای دم بخت این مکان رو توصیه نمی کنم چون همسر یابی درصدش خیلی کمه!) آخرش هم یکی از همون برگزار کنندگان تشکری می کنه و از مردم میخواد که سرود ملی رو با هم بخونند و بعدش هم همه خداحافظی می کنند و می روند پی کارشان. این یه کمی بهم چسبید. روحم شاد شد. مراسم سیزده بدرش بیشتر شبیه مراسم خودمون تو ایرانه، فقط فرقش اینه که چه سیزده بدر وسط هفته بیوفته چه آخر هفته اینجا سیزده بدر رو شنبه یا یکشنبه می گیرند. امسال خوب بود که شانسی افتاده بود روز یکشنبه. خوب همه تعطیل بودند. اما فکر کنید که سیزده بدر بیوفته روز چهارشنبه. اینجا یکشنبه قبلش یا شنبه بعدش میرند پارک! خلاصه شهرداری اجازه میده اونروز ملت بریزند و بپاشند و ولو بشند توی چمنها یا صندلی های پیک نیکشون رو بیارند و هرجوری خواستند بشینند. برا همین من سیزده بدرش رو بیشتر دوست دارم. برچسبها: مراسم |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چه خوب که سال نو شد.
-------------------------------------------- پ.ن.۱- خیلی برام جالب بود که بیشتر هاتون جواب این نه چندان پست رو با "چه خوب شد" دادید. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پیشاپیش عیدتان مبارک
برای همگی اتان آرزوی سالی خوش و پر از موفقیت دارم. این عکس ها را هم داشته باشید تا سال نو بیاد و هم اینکه منهم یخورده به کارهای میان ترمها برسم.
وشکو زردلی (شکوفه زردآلو)
گل آلاله زرد
بقول محبوب جان گل بنیشه! گرفته شده در سال ۱۳۸۴ ، باغ مالگاه. اینم اضافه کنم که از اون موقع تا حالا دیگه عید ها نتونستم بیام ایران :( برچسبها: مراسم, سفر و طبیعت |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
بردیم!!! تبریک فراوان به جناب اصغر فرهادی، تیمش و مردم عزیز و هنردوست ایران برای بردن جایزه بسیار بزرگ اسکار سال ۲۰۱۲.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
یادمه خونسار که بودم هر جا می خواستم برم با تاکسی می رفتم حتی از تو فلکه تا بانک ملی. شهرداری رو که دیگه حتما با تاکسی می رفتم. برام خیلی خیلی دور بود. نه برا من، برا بیشتر ما خونساری ها مسافت ها به نظر دور می آد. مثلا اگه کسی از خیابان شهدا اسباب کشی می رفت دم دوراه می گفتند راهش خیلی دور شده. چشمه آخوند (صفائیه) و چهار باغ و محله بالا که دیگه برامون خیلی دور و از اونجا به بعد خارج از شهر محسوب می شد. که دیگه باید با اتوبوس تهران می رفتیم مثلا!! اما این همه اش بخاطر کوچک بودن محیط و شهره که دیدگاه ما آدمها رو نسبت به مسافت اینجوری عوض می کنه. پارسال که اومدم خونسار رفته بودیم باغ. من و خواهر زاده ام گفتیم که می خواهیم بریم پیاده روی تا شما صبحانه را ردیف می کنید ما برگشتیم. یه چند تا از دوستهای خواهرم هم قرار بود برا صبحانه بیان باغ. خلاصه ما از مالگاه تا سرچشمه رفتیم و برگشتیم وقتی رسیدیم اونها هم اومده بودند. پرسیدند تا کجا رفتین گفتیم تا سرچشمه. با همون واژه معروف خودمون " ووی خیلی راهوو" تعجب خودشون رو از این مسافت نشان دادند. مسافت ها تو محیط های بزرگتر معنی خودشان را از دست می دهند خونسار به تهران و ایران به اینجا. و جالبه که در مقایسه با ایران، اینجا مسافت بیشتر بی معنی میشه چرا که غرب تا شرقش ۶ ساعت پروازه و اگه مثلا با طیاره بری به شهری که ۲ ساعته راهه، پیش خودت می گی چه نزدیک بود! چه ما آدمها همه چی رو نسبی می بینیم. دیگه هروقت می آم خونسار سوار تاکسی نمی شم. همه چی برام دوقدمه. حالا بعضی یا ودژون نیو بواژنده چونو اداژه خوسار کیسرو ! خاب خدا وکیلی کیسر خا هو، اما خاب من جی خوم خوساریان. پز خوسار به من هانددین! ----------------------------------------------- پ.ن.۱- وبلاگ مینو فیلتر شده فکر کنم اشتباهی رخ داده است. پ.ن.۲- تبریک به فرهادی و مردم ایران برای جایزه عظیم اسکار برچسبها: اطلاعاتی درباره خوانسار, یادداشت ها, خاطرات |
|||||
|
|||||