تبليغاتX
لاله اشک خوانسار

 

خیلی جالب بود از همون  روزی که  بدنیا اومدم میتونستم  فکر بکنم. فکرم هم این بود که آیا چقدر دوام میارم. روزهایم تقریبا مثل هم بوده اند. اگه هم سردی یا شادی داشته زیاد خودمو نشون ندادم. کسی نفهمید چه روزهایی تلخ بودند و چه روزهام شیرین. اینی  که خلق شده بودم برای این نبود که احساسات اون کسی که من رو خلق کرده  رو نشون بده. برا این بودم که یه خورده از هر دری سخن بگم و از خاطرات سفرهاش، از شهرش خونسار و از چیزهایی که دارند از بین میرند. از لاله های اشکی که کمتر کسی به فکر پاس نگهداشتنشان است. اون روزی که بدنیا اومدم شاید قرار بود کمی هم احساساتی باشم اما همه چیز بمرور زمان چهره دیگری بخودش گرفت. آره ۶ آگوست ۲۰۰۴ بود که من بدنیا اومدم . امروز میرم تو ۵ سالگی. یه دو بار هم اسباب کشی کردم. صاحبخونه قبلی زیاد امکانات بهم نداده بود مجبور شده همه اثاثم رو بگیرم رو کولم بیام اینجا. چند بار هم تا حالا صاحبم خواسته منو از بین ببره اما مثل اینکه یخورده به من دلبسته شده.  آره من لاله اشک هستم. تولدم مبارک باشه.

تو این مدت دوستهای خوبی پیدا کردم که خیلی هاشون خیلی منو با محبتهاشون شرمنده کرده اند. هرچند من مثل اونا با وفا نیستم اما همیشه بیادشون هستم. از تک تک دوستان خوبم تشکر میکنم در مواقعی که من بنا بدلایلی نتونستن بهشون سر بزنم صبورانه به من سر زده و ابراز لطف کرده اند. همگی زنده باشید. این عکس هم تقدیم به همه دوستان و همشهریان عزیز.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.۱-  مثل اینکه سو تفاهم شده . تولد لاله اشکه نه تولد نویسنده لاله اشک

نوشته شده توسط لاله اشک  در ساعت 10 AM | لینک  | 

 

 یک ایرانی  خوانساری

از یه نفر خوانساری که سالها و نزدیک ۵۰ ساله اینجا زندگی میکنه پرسیدم چرا هنوز سیتی زن آمریکا نشدین گفت من سیتی زن خونسارم. جالب اینه که نگفت من سیتی زن ایرانم گفت خونسارم . چه اراده ای!

 اینجا رو میخونند اگه بخواهند اسمشون رو با افتخار اعلام میکنم. 

--------------------------------------------------------------------------

 پ.ن.۱- یه پست در مورد محمودی خوانساری در سایت گلهای رنگارنگ.     

 

 

 

نوشته شده توسط لاله اشک  در ساعت 1 AM | لینک  |